ادامه سرما خوردگی سامین

دو هفته پیش بود که سامین سرما خورد و آبریزش بینیش شروع شد..........

ما هم زیاد جدی نگرفتیم و گفتیم فقط یه آبریزش معمولیه ..... حتی تو مهدشم مربی و مسئولشون زیاد سخت نگرفتن و به بردنش گیر ندادن .....

و ما با یه شربت دیفین هیدرامین تقریبا کنترل کردیم ... تا اینکه روز چهارشنبه صبح وقتی رفتم بالای سرش تا بیدارش کنم و برای رفتن به مهد آمادش کنم......دیدم چشمهاش ورم کرده و در ضمن اینقدر قی کرده که اصلا باز نمی شه .... خلاصه اون روز از بردن سامین به مهد منصرف شدیم و بردمیش طبق معمول خونه مامان بزرگش ........

بعد از ظهر هم آقای دکتر و معاینه و گریه های بی وقفه سامین........ بعله گوش ... گلو ... بینی ... سینه ... مملو از عفونت و چرک ... البته ما موندیم که این بچه با وجود این همه عفونت چرا تب نکرده ......

سامین برای اولین بار آمپول خورد و در حال حاضر هم رو به بهبود هست و امروز بعد از چند روز مهمونی خونه مامانیش ... رونه مهد شده ............

موندم تو کار این شیطونک که ماهی نیست که مریض نشه و روزهاشو به خوردن آنتی بیوتیک و چرک خشک کن نگذرونه .... خیلی سخته که دائم مریضه ... فکر می کنم جلوی رشد و پرورشش گرفته می شه ... با وجود اینکه از بدو تولد ما به هر شکل ممکن تغذیشو روی اصول درست و مواد مغذی پیش بردیم ... ولی ......چی بگم والا

 

  
نویسنده : بهاره ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

هوای خوب

امروز هوا خیلی عالیه ... و امیدوارم تا آخر هفته هم همین طور باشه ...من و آقای شوهر هر دو گرمایی هستیم و برعکس خونه مون, هم در تابستونها خیلی گرم و در زمستون ها خیلی سرده .........تقریبا" یه دو هفته ای می شه که نیت راه اندازی کولر رو کردیم ولی هنوز خبری نیست ... کارهای این شوشو همیشه همین مدلیه ... وقتی قصد انجام کاری رو می کنه تا اینکه به بهره برداری برسه کلی طول می کشه ... و دیگه زمان استفاده از اون گذشته نیشخند

البته من ترجیح می دم تا آخرین لحظه از کولر به خاطر سامین استفاده نکنم ... چون هم احتمال مریض شدنش زیاده و هم آلودگی هوا !

خدا کنه امسال تا آخر تابستون هوا بهاری بمونه............. از اون دعاها بودها.........

بنده امروز مجبورم اضافه کار بمونم ... برای همین هم الان مامان رفته تا سامین و از مهد بگیره ... واسه همین خیالم راحته ... در ضمن دیروز یه کلاه آفتابی واسه این وروجک گرفتم که از قضا برای سرش کوچیک دراومد و حالا بعد از شرکت باید برم تا عوضش کنم ........ هیچ کاری از این سخت تر نیست که جنسی رو بخری و بعد بخوای پس بدی یا تعویض کنی ..........................................

 

  
نویسنده : بهاره ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

دوچرخه

خوب اینم از دوچرخه آقا سامین ......

البته فقط به موزیکهاش گوش می ده و نهایت یکم بهش دست می زنه ... نه می گذاره کسی بهش دست بزنه و نه خودش سوار می شه .....................

شاید زمان ببره که بهش عادت کنه ... و سوارش بشه ........

پ.ن: خدا رو شکر سامین کم کم داره به مهد کودک و مربیش عادت می کنه ....آرزو می کنم دیگه مشکلات قبل رو نداشته باشیم .

  
نویسنده : بهاره ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

سامین و کسری در پارک لاله

مدتی بود که می خواستیم یه روز برنامه بگذاریم و بچه ها رو واسه گردش ببریم بیرون ..سپیده همکار شرکتیم هست و ما همزمان در یک ماه پسرامون و به دنیا آوردیم ... کسری ٢٠ آذر بدنیا اومده و سامین ٢٩ آذر ....

این دو تا شیطون اولین بار اینجا همو دیدن .................

کسری پسر فوق العاده ساکت و آرومیه ... برعکس سامین .... تو ÷ارک این سامین بود که آتیش می سوزوند... و کسری خیلی آروم فقط نگاه می کرد... البته اون روز سامین اصلا" نخوابیده بود ... و شاید شیطونی بیش از حدش و در آخر هم بی تابیش واسه خوابیدن بود ... چون وقتی از سپیده و کسری خداحافظی کردیم ... تو تاکسی مثل یه موش کوچولو خودشو جمع کرد و خوابید ....

آخر سر هم رفتیم مرکز خرید لاله ... شیطونک ها کلی تو مرکز خرید آتیش سوزوندن و کلی از در و دیوار بالا رفتن ... یکم چیز میز خوردیم و چرخیدم تا ساعت ٨ که دیگه سامین تا سر حد مرگ اذیت کرد و بعد هم خداحافظی و خونه و لالا....

جمعه ظهر برای ناهار هم رفتیم باشگاه ... و سامین مثل یه آقای خوب تو صندلیش نشست و مامانش بهش غذا داد .... بعد هم کلی تو محوطه بازی کرد و وقتی برگشتیم خونه خیلی راحت حول و هوش یه سه ساعتی خوابید .......

در ضمن امروز برای اولین بار وقتی بردمش مهد و مربیش اومد تا بگیردش ... اصلا گریه نکرد و خیلی خندون از من جدا شد................................

  
نویسنده : بهاره ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

سامین

سامین در تاریخ ٨۶.٩.٢٩ در تهران متولد شده ... اینجا از اتفاقات و خاطراتش مینویسیم.

  
نویسنده : بهاره ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :